تبليغاتX
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است


اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

نذار كه سفره دلت پيش غريبه وا بشه

اين بغض نشكسته بايد سهم خوده خدا بشه

پا به دنياي فرشته ها بذار دنياي فرشته ها حقيقته

واسه تو كه بوي آسمون ميدي گم شدن تو زندگي مصبيته

آخرين نشونه رسيدني كه واسه هميشه بي نشون ميشي

پا رو مخمل ستاره ها بذار داري همسايه آسمون ميشي

وارث نجيب زخماي درشت طاقت دلاي پرپر نداري

سرتو رو شونه هاي من بذار وقتي عاشقي و سنگر نداري

نشون بي نشون من به قلب آسمون بزن

تا مردم از روي زمين ستارتو نشون بدن

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود

يه جووني خسته بود كه دلش شكسته بود

مثل بارون بهار زار وزار گريه ميكرد

گاهي دست خسته شو به سوي خدا ميكرد

كه اي خداي مهربون خالق هفت آسمون

اونو بي وفا نكن از دلم جدا نكن

دست خستمو بگير تو منو رها نكن

بگو آخه تا به كي بايد بشينم سر راش

بشينم تا اون بياد كه بشنوم صداي پاش

مگه اون نميدونه كه دلم پريشونه

نمياد تا از چشام غم عشقو بخونه

كلاغا از آسمون ميرن به سوي لونشون

دسته هاي چلچله ميرن تا آشيونشون

ولي من بدون اون چي بگم كجا برم

با يه قلبه نا اميد هنوزم منتظرم

هنوزم منتظرم

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

وب همتون رو خوندم اگه نظر ندادم دلیل نمیشه یادم رفته باشه زودی باز میام دلم نمیخواد بعد یه مدت منو یادتون بره ها بعضی هاتون چقده عقشولانه شدید منو یادتون نره تا دوباره بیامااااااااااااااااااااااااا
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

 

مثل گريه توي پاييز

مثل پاييز توي كوچه

مثل كوچه زير بارون

مثل بارون روي شيشه

تو خود عشقي خود عشق

تو خود عشقي خود عشق

مثل اسمت روي قلبم

مثل هديه توي دستم

مثل اون حالي كه داشتم

وقتي هديه رو ميبستم

تو خود عشقي خود عشق

تو خود عشقي خود عشق

مثل ماه

مثل ماه وقتي گريش ميگيره

مثل گل وقتي از دست تو ميره

مثل من كه نمياي و ميميره

مثل تو

تو خود عشقي خود عشق

مثل ماه مثل تو

مثل اشك مثل مثل

مثل عشق مثل آه

آه تو خود عشقي خود عشق

مثل ليلي توي پاييز

مثل مجنون زير بارون

مثل بارون وقتي آروم

آروم آروم ميشه عاشق

تو خود عشقي خود عشق

تو خود عشقي خود عشق

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

تا از دانشگاه میام میشینم پای سیستم

هنوز لباسام رو در نیاوردم و دارم یکی یکی دکمه های مانتورو باز میکنم و منتظرم صفحه باز بشه

زودی میرم تو بلاگفا و صفحه رو باز میکنم

اخ که چه کیفی داره بدونی یکی جدای از همه از به دنیا اومدنت خوشحال

که یه جشن دونفره تو وب شخصیتون برات گرفته

که یه عالمه جمله های خوجل خوجل برات گذاشته که تو میدونی هر کدوم چه معنایی داره

چه کیفی داره صداش و شندین  که یه تولدت مبارک البالویی برات میفرسته

..................

سره کلاس نشستی و داری چرت میزنی.اونم چه درسی؟عرفان علمی

یهو نگاه میکنی که بلهههههههههه

یه عالمه اس ام اس تولدت مبارک.هوراااااااااااااااااااااااا

اون وسط مسطا چند تا اس ام اس تبریکم از طرفه تربچه است.ظهرم متوجه تبریک اقا افشین شدم که ازینجا تشکر میکنم ازشون و یه معذرت بابته اینکه متوجه نشدم

از زهرا جونم ممنون واسه تبریکش:)

از همه ی دوستای وبی هم مرسی:)

--------------------

مشهد نرفتم هرکاری کردم نتونستم بدون مامانم برم.میدونستم اگه برم بهم خوش نمیگذره چون همه ی هوش و هواسم تو خونه است

---------------------

اقا خوجل ازت ممنونم

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون|






 

یک صبح پاییزی شانزدهم آبان ماه ۶۶

اشکی چکید بر زمین ...

اشکی از چشمان یه دختر کوچولوی ناز ...

صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی دیدم

حالا سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگی دختر کوچولو افزوده می شود

می شنو ی ؟؟؟

از همه سو می گویند :

تولدت مبارک شنبلیله عزیزم



 


نمیدونم چگونه عاشقانه ترين روز خدا رو جشن بگيرم وقتي خانمم در كنارم نيست!

 

چگونه اين لحظه هاي زيبا رو با تو قسمت كنم وقتي حضورت ممكن نيست
  

 

بهترین روز زندگیم روزی که تو به دنیا اومدی از پیش خدا برای من متولد شدی !

 

دلم مي خواست در كنارم بودي و ميديدي كه

 

براي روز ميلادت از عميق ترين درياها  

 

از بلندترين كوه ها و از سخت ترين سخره ها خواهم گذشت....

 

 كاش در كنارم بودي و مي ديدي كه قلبم را

 

چگونه در جعبه اي رنگارنگ ميگذار تا به تو هديه كنم

 

كاش در كنارم بودي ....

 

اما حالا که از هم فرسنگ ها دوریم بدون  كه در سخترين

 

لحظه ها شادترين روز خدا را تنها جشن گرفته ام

 

فقط به ياد تو


...



ای عاشقانه ترین رویای من تولدت مبارک











نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

سلام

  خانمی جونم تولدت مبارک از الان دیگه یه سال پیرتر نه ببخشید یه سال بزرگتر شدی!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

میام داد میزنم...غرقر میکنم و نهایتش باز سر میخورم تو بغل خودت

باز خودت میشی همه عشقم و همه کسم.میام هزار تا گله و شکایت میکنم و پست رمز دار میذارم.اما دلم نمیاد و همش و پا میکنم

میام قربون صدقه ات نرم و بشم نامهربون و بی محبت....اما به محض دیدن دوتا اسم ام اس و یه میس کال یادم میره که .....

میام پشت پا بزنم به همه ی خواستنم و زدن قید همه چی...اما میبینم بی تو نمیتونم

تو دیگه جدای از من نیستی.تو همه ی وجود منی ...همه روح منی تو یه کالبد دیگه

تو خیلی خوبی...خیلی

اخم و دعوا و بی حوصلگیتم با یه خنده...با یه شوخی و یه شیرین زبونیت یادم میره

فقط اقایی جونم....نازم...گلم....نفس بیا یه کاری کن تموم شه همه ی این فاصله ها.این خستگیها

بیا و دوباره بهم انرژی و انگیزه بده.

اقایی.....عشقمی...ماه مهربونمی خودتم میدونی.اما بیا یه نظمی به زندگیمون بده

بیا بشین کنارم...بیا برام حرف بزن....دستام و بگیر

مثل همین دوسه روز که تا دستمو میگرفتی کف دستت و قلقلک میدادم و تو حرص میخوردی:)

این چند روزی که اومدی با تربچه خان(پسر عمه ی گیشنیز)خیلی خوش گذشت.تربچه هم مثل تو شیطونه و بامزه.چقده تو رستوران به عکسای هنری شما دوتا خندیدیم.

چقدر تربچه زبونشو بامزه تکون میداد

تازه چند تا کلمه یادم دادی که فقط دوقردان رو یاد گرفتم:)

چه بارونی اومد شب اخری.از صبح بارید تاااااااااااا شب که داشتی بر میگشتی

چقده دیزی دوست نداشتم اما چون تو سفارش دادی منم گفتم دیزی:) البته اینبار خوشمزه بود.نمیدونمم چرا

تو بهترین پسره دنیایی که من میشناسم.اما خوب بعضی وقتها شیطون گولت میزنه!!

دوستت دارم شاهکاره افرینش

-------------------

۱۶ ابان تولدم مبارک:)

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون|

 

تصمیم گرفتم عکسشو قاب کنم بذارم روی دیوار

تصمیم گرفتم خیلی دوستش داشته باشم بیشتر از قبل

نصمیم گرفتم بهش ثابت کنم که خیلی برام عزیزه و مهم

تصمیم گرفتم هر روز براش گل بیارم یا نه اصلا براش یه

گلدون بخرم بذار لب آشپزخونه تا باهاش حرف بزنه

تصمیم گرفتم عکسشو بذار درست روبروم روی دیوار

تا هر صیح باهاش حرف بزنم، بگم چی خواب دیدم

بگم چقدر براش تلاش می کنم تا هیچ کس موقعیتش را خراب نکنه

تصمیم گرفتم هر روز صبحم را با اون شروع کنم

عاشقش باشم و نذارم تنهائی باعث بشه داشتنش یادم بره

یا کسی بخواد جاش را بگیره

تصمیم گرفتم همه حرفهام را بهش بگم

بذارم توی تمام لحظه های زندگیم جا پیدا کنه تا جای هیچ کس نمونه

تصمیم گرفتم خیلی خیلی دوستش داشته باشم تا گریه یادش بره

تا بی تابی را نشناسه

تا بخنده همیشه

تا انتظار یادش بره

و همه لحظه هاش عاشقانه باشه

تصمیم گرفتم بذارم زندگی کنه، فقط و فقط با من

افابگردان...!

------------------------------

خیلی بهت نیاز دارم.به جای اینکه دستام و بگیری و بشی تکیه گاهم....

به چه قیمتی منو به  خودت وابسته کردی؟

من فکر چشمای توام تو بی خیال قلب من

با من بمون تنها نرو قید همه چی رو نزن

دیگه فکر نمیکنم که یه روزی بر میگردی

به چه قیمتی منو به  خودت وابسته کردی؟

انقدر غمم زیاده که دارم میسوزم اینجا

ولی تو خیالتم نیست که دارم میمیرم اینجا

قلب من اروم نمیشه از روزی که رفتی بی من

دیگه برگشتی نداره میدونم دلگیری از من

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

قسمت ميدم پشتسر من ، منه مسافر گريه نكن

بيشتر از جونم من دوست دارم اين دم آخر گريه نكن

ميبرم با خود من كوله باره خاطره ها رو گريه نكن

ميخوام ببيني با لبي خندون صبح فردا رو گريه نكن

بر ميگردم با يه دنيا جلوه هاي عاشقانه گريه نكن

بر ميگرد كه بخونم در وصف تو باز ترانه گريه نكن

توي دنيا تورو دارم براي من همين بسه گريه نكن

خوبترينه بهترينه اون كه با من هم نفسه گريه نكن

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

آهاي غريبگي نكن حال دلم خيلي بده

اگه كه تنهام بذاري حكم تو حبس ابده

آهاي غريبگي نكن اين روزا طاقتم كمه

حال و هواي زندگيم ثانيه هاي مبحمه

آهاي غريبگي نكن خيلي دلم تنگه برات

كاشكي ميومدي دلم آروم ميشد پيش چشات

آهاي غريبگي نكن اين همه ظلم براي چي؟

اين همه نا مسلموني خودت بگو براي كي؟

بيا ببين خسته تر از اونم كه عمري بيماره

ميگي نميتوني بياي بي معرفت با مام آره

بيا ببين غريبيمو بيا ببين شكستنم

بيا ببين با چشم خيس به انتظار نشستنم

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

دلم میخواد به همه چی بی تفاوت باشم

انقدر که بشم یخ

هر کاری میکنم که توجه زیادی نکنم

میخوام یه تغییر اساسی ایجاد کنم

همتون در جواب نوشته ی گیشنیز گفتین حق با اون.صبر کن

باشه.صبر میکنم.اما تمام اولویت هایی که الان بود و بر میدارم

این رابطه شده یطرفه.صبح تا شب خودم و ج*ر بدم که فلان کن....بهمان کن اقا به هیجاش نیست

نباش.اصلا مهم نیست.

تو اگه منو بخوای خودت و به اب و اتیش میزنی نه اینکه....

بی تفاوت میشم.به همه چیت... به همه ی کارات.....

انقدر دلیل و منطق بی خودی بیار تا یه روز منم بادلیل و منطق بی خودی خودت پا پس بکشم

خیلی خستم.کسی درک میکنه؟

اینکه فقط تو خودتو به اب و اتیش بزنی؟اینکه حس کنی ایندت تیره ی تیرست

اینکه فکر کنی همه چی زبونیه؟اینکه ثبات نداری؟

----------------------

وقتی سابقه ی کار نداره.....وقتی سرمایه و پارتی و پس انداز نداره برای شروع این حقوق بد بود؟

حالا بشین تا مدریت بهت بدن

جدیدا تکنسین برق تو گروه و زیر مجموع کارگری حساب میشه

به درک...به جهنم....

عصبیم میکنی وقتی به بی توجهی هات فکر میکنم

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

با خيالت عمري روز و شب درگيرم ، توي رويام هر شب دستتو ميگيرم

بي تو خيلي تنهام چقدر از من دوري ، رفتي با گريه گفتي كه مجبوري

تو دلم آتيشه بگو بر ميگردي با نگات آخه منو عاشقم كردي زير بارو بيتو براتو ميخونم

تا ابد تا زنده ام واسه تو ميخونم

اگه عاشق باشي دوري هم شيرينه ، لحظه همون رنگه شاديو ميبينه

واسه روياي من بهترين تابيري اگه با هم بوديم واسه هم ميميريم

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

بعد از تموم اون دعواها گیشنیز برای تولدم اومد تهران و سه روز باهم موندیم.

البته اینبار با سر عمه اش سجاد اومد که واقعا برای من دوست داشتنی و قابل احترام

خیلی خیلی خیلی خیلی بهم خوشگذشت.روز اخر که امروز باشه بارون یه حس دیگه ایی داد....

بازم صبر میکنم و صبر و صبر....

..................

تولد امام رضا ای تی وی  موقع خوندن مولودی بغض کردم که منم بطلبه ۵-۶سالی هست نرفتم

رفته بودم دانشگاه.بچه ها گفتن ثبت نام میکنن.اما نرفتم اسم بنویسم که یهو حراست دانشگاه صدام زد.خانوم گفت من اسمت و نمیدونم اما دوروزه جلو نظرمی.خواستم بگم بیا بریم.اول بهونه های مختلف اورم.اما خانوم گفت بیست نفر به خرج خودمون و اتفاقی انتخاب میکنیم که تو هم جزئ اونایی.انگاری طلبیده:)

--------------------

دلم براتون خیلی تنگ شده بود.

راستی وب هارو میخونم.اما وقت ا کردن برای خودم و ندارم.این چند وقتم که شکر اب بود

دوستتون دارم

-----------------------

گیشنیزم تجربه ی اغوشت یعنی افرینش

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |

خانمی جفت خطاتو خاموش کردی شاید نمی خوای حرفام و صدامو بشنوی شاید دیگه ازم بدت میاد خانمی تصمیمم سخته سخت بود ولی آقایی به فکر دو سه سال بعده نمی خوام اذیت شی

فال روز سه شنبه ۲۸/۷/۸۸ که تو گوشیم مونده بود:(يشنهادي مطرح مي شود كه بسيار فريبنده و جذاب خواهد بود . بهتر است در اين باره تفكر و مطالعه بيشتري داشته باشي تا اگر يقين پيدا كردي بدون درنگ آن را بپذيري.)

فال امروزم هم اینه:(فرصتي به توداده مي شود تا بتواني اشتباهات خود را جبران كني. از اين فرصت بايد به بهترين شكل استفاده كرد چون تكرار آن امكان ندارد. رابطه تازه اي ايجاد مي شود كه حال و هواي ديگري دارد)

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط من+تو=خودمون| |


Design By : Night Skin